حسن بن محمد بن حسن قمى ( مترجم : قمي )
187
تاريخ قم ( فارسي )
آنك داد بوجوه و صلحا كه بتعديل او راضىاند و چنين گويند كه ميزان خراج كه در آن حيف و ميل و عدول نيست مساحتست با شرايط و احكام بحسب اقتضاى ازمنه و اوقات اوّل مىبايد كه در حمايت ايشان تامّل كند بعد از آن در اصلاح ذراع و تقويم و تسعير و تنزيل بحسب هر زمان و وقتى و وضع و بنهادن آن چه واجب بود وضع كردن آن و يكسان كردن نى و بعد از آنك از هر ذرعى و كشت زارى سه قطعه زمين فرا گيرند نيك و بد و ميانه و در ديگر بزنند و دو دانگ از هر يك فرا گيرند و از آنجا حظ و بهرهء برزيگر جدا كنند و آنچ باقى بماند به قيمت وقت تسعير كنند و در خلاصه حاصل تأمل كنند بعد از اخراج نفقات و جهت ارباب بحقّ رقبهء آن زمين و ملك قسط بيرون كنند و آنچ محتاج ميشوند در صرف آن در مصالح و مزد امنا و اجرا ، عبيد الله بن سليمان در آن وقت كه بجبل آمد بامر و اجازت معتضد دستورى نيكو ببست بحسب اقتضاى زمان و قاعدهء مستحسن بنهاد و بفكر و تدبير خود و ساير وزرا از پس او مثل على بن محمّد بن الفرات و على بن عيسى و غير ايشان در آن به دو اقتدا كردند و چون صاحب ضيعت را مضطر گردانند تا تسليم ضيعت كند با او بر سبيل تبرّع آن را تسليم گرداند به حق رقبه مستحقّ آن شود كه در آنچ سلطانرا در آن خراج نبود معارض او نشوند و او آزاد بود از مثل بهاى كار و مثل مراعى و سكنى و اجور امنا و غير آن كه خارجاند از كتاب و ضائع و على بن عيسى حكم كرد از براى اهل ايغارين در روزگار والى شدن ابى الحسين احمد بن سعد به ايغارين از براى آن كسى كه ضيعهء خود تسليم گرداند و برضاى او بستاند كه از غلَّهء آن ضيعه قوت او به دو دهند و در اموال باجمعها بر آن بگشايند يعنى هر آنچ بمساحت بر صاحب ضيعه لازم شود از و مطالبت نمايند و متعرّض او نشوند و او را زحمت ندهند تا بدينجا حكايت نهاوندى بود ، و جعفر بن يحيى برمكى گويد كه خراج ستون ملكست و بهرام جور ملك پنج سال از رعيّت خود خراج برداشت تا غايت بسبب مشغول شدن ايشان بلهو و لعب و شادى عمارات به خرابى مبدّل شدند پس بهرام ايشان را الزام و تكليف كرد بخراج بائر و معمور تا باير را بدان سبب معمور گردانيدند و ارتفاع آن بر ارتفاع آبادان زياده گشت و حكايت كرده است ابو بكر محمّد بن يحيى صولى در كتاب كتّاب از اهل علم كه وظيفه در ستدن خراج آنست كه